دست از طلب ندارم تا کام من برآید
لیکن زنم بگوید کی وام من در آید؟
من وادی سرگشتگی ، او غر زند از گشنگی
من مست عشق روی تو ، او قی کند از نیشگی
من مست عشق روی تو ، او میکند ابرو تتو
روزم سیه چون زلف تو ، شب میرود زیر پتو
در محضرت حاضر شوم روزی ز بخت و اتفاق
او نیز به محضر رود یک روز از بهر طلاق